موسیقی مهرگان

خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یكی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران نام موسیقی مهرگانی را آورده است؛ که گمان می­رود در دوران کذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه­ای نواخته می­شده که اکنون از آن آگاهی نداریم.
همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در كتاب «موسیقی كبیرِ» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومه­ی «خسرو و شیرین» نام بیست و یكمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.

مهرگان در ادبیات

در ادبیات به ویژه چامه­های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده؛ که در این­جا به بخش کوتاهی از آن اشاره می­شود و چند بیت از چامه­­ی برخی از چامه­سرایان (شاعران) در زیر می­آید:

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان            مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان

مهربانی كن به جشن مهرگان و روز مهر           مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان

جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ          وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان

کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد            بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان

                                                                                                    «مسعود سعد سلمان» 


شاد باشید که جشن مهرگان آمد                   بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد

کاروان مهرگان از خَزران آمد                  یا ز اقصای بلاد چینستان آمد

نا از این آمد، بالله نه از آن آمد

که ز فردوس برین وز آسمان آمد

مهرگان آمد، هان در بگشاییدش      اندر آرید و تواضع بنماییدش

از غبار راه ایدر بزداییدش         بنشانید و به لب خرد نجاییدش

خوب دارید و فرمان بستاییدش

هرزمان خدمت لختی بفزاییدش

                                                                                       «منوچهری دامغانی»

گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد         دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد

باغ­ها را داغ­های عریان بر برزند          شاخ­ها را چادر نسطوریان بر سر کشد

زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم

هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد

مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا       آن ­کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا

                                                                                     «دقیقی»


آدینه و مهرگان و ماه نو               بادند خجسته هر سه بر خسرو

                                                                                   «قطران تبریزی»


مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال      نیک­روز و نیک­جشن و نیک­وقت و نیک­فال

                                                                                      «عنصری»


نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه                 هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

                                                                                    «ناصر خسرو»


بــگشاییم کفتران را بــال
   بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
   وین­چنین با هزار گونه شکوه

مهرگان را به پیشباز رویم...
            
         رقص پر پیچ و تاب پرچم­ما
                     زیر پرواز کفتران سپید
         شادی آرمیده گام سپهر
                    خنده­ی نوشکفته­ی خورشید

مهرگان را درود می­گویند...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند

«امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه)»

" ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی­خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی­خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند! "

(اوستا، مهر یشت، بند 75)

 

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٦/٦/٢٧ ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

در متون تاريخي زرتشتي آمده است که مهرگان روزي است که در آن انسان نر و ماده از کيومرث که در باور زرتشتي مثال نوع بشر است آفريده شد. همچنين آمده است که خورشيد براي اولين بار درخشندگي خود را در اين روز شروع کرد و در واقع اين روز، روز آغاز جهان بوده است.

مهرگان مانند نوروز مراسمي با شكوه داشت. يكي از اين مراسم، استفاده از روغن "بان" است كه بر بدن مي ماليدند براي تيمن و تبرك و هفت ميوه شكر، ترنج، سيب بهي، انار، عناب، انگور سفيد و كنار تهيه مي كردند. چرا كه اگر هر كسي در اين روز از هفت ميوه مذكور بخورد و روغن بان بر بدن بمالد و گلاب بپاشد در آن سال از آفات و بلاها مصون مي ماند. در اين روز زرتشتيان لباس نو به رنگ هاي زرد و سرخ و نارنجي پاييزي مي پوشيدند و سفره الوان مي گستردند و بر آن كتاب اوستا، آيينه، سرمه دان، سبويي شراب، شيشه گلاب و مخصوصا انار و همچنين گل نيلوفر مي چيدند. آتش هاي بزرگ برپا مي كردند و به رقص و پايكوبي مي پرداختند و اسپند در آتش مي ريختند. مراسم ديد . بازديد در اين روز برگزار مي شد و كوچكتر ها به ديدن بزرگترها مي رفتند. به كودكي كه در ماه مهر به دنيا مي آمد نامي مي نهادند كه با مهر تركيب شده باشد، مانند مهريار، مهرشيد، مهرنوش، مهرپاد، مهرداد، مهربان و ...

نام بابلي ماه مهر "تشري"، به معناي خداي آفتاب است و ماه زرتشتي آن "ماه مهر" بوده و در ماه هاي ارمني هم به اين ماه "مهكان" مي گفتند.

ايرانيان در ماه مهر جشن بزرگي مي گرفتند كه 6 روز طول مي كشيد. شايد اين 6 روز با آنچه كه در كتاب مقدس به عنوان دوره هاي آفرينش آمده است ارتباط داشته باشد. روز 16 مهر مهرگان كوچك و روز 21 مهر مهرگان بزرگ نام داشت. عده اي از ايرانيان معتقد بودند كه در روز مهرگان مشيا و مشيانه (آدم و حوا) تولد يافته اند.



جشن مهرگان در همه آسياي صغير هم معمول بوده و از آنجا به اروپا رفته است. به طوري كه جشن مهرگان در روم باستان نيز وجود داشته و به عنوان روز ولادت خورشيد مغلوب ناشدني نام گرفته است. روز پاياني جشن كه بيست و پنجم اكتبر است را روز ولادت مسيح قرار دادند.



مهرگان جشني است كه در آن سپيدي بر سياهي، خورشيد بر تاريكي و جهل پيروز مي شود. جشن مهرگان جشن بازيابي آزادي و رهايي از ستم ظالمان و جشن پيروزي نيكي بر بدي است.



يكي از جشن هاي فراموش شده در وطن ما ايران جشن خرمن و يا همان جشن" مهرگان" است . در باره ان بيشتر بدانيم :


مهرگان: عيد جوانان و آينده سازان

روز هاي ماه در ايران باستان نام هاي خاص داشتند و ازجمله روز شانزدهم هر ماه «مهر» بود. بنابراين «روز مهر» در ماه مهر (شانزدهم)، مهمترين روز آيين هاي مهرگان بود. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز، مهمترين عيد ملي ايرانيان بوده است. نوروز با بهار و شكوفه و نويد بركت آغاز مي شد و مهرگان به خاطر پايان رسيدن كار جمع آوري محصول و آغاز شش ماهه شب هاي طولاني تر و سرما.

«مهرگان» ويژه آيين هاي سپاسگزاري به درگاه خداوند [اهورامزدا] كه اين همه نعمت را به انسان ارزاني داشته و نيز استفاده از اين فرصت براي تحكيم دوستي ها، محبت ها و عواطف انساني بوده است. به نظر بسياري از مورخان، «مهرگان» آيين الزام ايرانيان به دوستي كردن و مهر ورزيدن به يكديگر هم به شمار مي آيد. در گذشته، در روزهاي مهرگان (4 تا 6 روز) مردم مهماني هاي بزرگ برپا مي كردند و پذيرايي با ميوه تازه در مهرگان و ميوه خشك (آجيل و خشكبار) در نوروز؛ رسم تغييرناپذير ايرانيان از عهد باستان بوده است.

مراسم نوروز در عين حال فرصتي براي بزرگداشت سالخوردگان از سوي جوان ترها و اداي احترام به آنان به پاس خدماتشان بوده و ايام مهرگان بالعكس. در مهرگان، اين جوان ترها و نوجوانان هستند كه مورد تشويق و محبت بزرگترها قرار مي گيرند تا جانشينان بهتري براي آنان شوند.

مهربان بودن و مهر ورزيدن خصلت ويژه ايرانيان خوانده شده است. بدان اندازه كه واژه «مهرباني» از قديم الايام در ايران به كار مي رفته در بين هيچ نژاد و تمدني مشابه آن ديده نمي شود. در ايران باستان براي پاسداري از محبت، عطوفت و مهرباني، عنوان و لقب درست شده بود و به همان گونه كه عنوان «مرزبان» به كار مي رفت، لقب «مهربان» هم مطرح بود. اين عنوان و لقب به دليل دلنشين بودن بعداً به صورت اسم خاص براي مردان درآمد، اما زنان هم توانستند نام «مهربانو»، «مهري» و «ميترا» بر خود نهند. ايرانيان بعداً خصلت مهربان بودن را با ميترائيسم در هم آميختند تا بتوانند اين خوي نيكو را در قالب يك عقيده و فرضيه به نقاط ديگر جهان صادر كنند و تا حدي هم موفق شدند. ايرانيان قديم تابدانحد به منش مهربان بودن حساسيت داشتند كه افراد ظالم را «نامهربان» خطاب مي كردند. به نوشته مورخان و سياحان غرب، در ميان ايرانيان، كرماني ها و نقاط مجاور (يزدي ها) در مهرباني كردن و مهربان بودن افراط مي كرده اند.

از زمان داريوش اول بود كه مدارس، پس از آيين هاي مهرگان آغاز به كار مي كرد. اين رسم از طريق يونانيان به سراسر جهان منتقل شده است. (اگرچه در بعضي كشورها به ملاحظات اقليمي مدارس چند روز جلوتر باز مي شوند). هدف اصلي مدارس در ايران عهد هخامنشي عمدتاً تدريس اخلاقيات (پرهيز از دروغگويي و خلف وعده، كردار، گفتار و پندار نيك داشتن؛ دوري از حسد و بخل و ظلم و چشمداشت به مال غير و...، ميهن دوستي، احترام به نياكان و سالخوردگان، تندرستي، سواري و تيراندازي و سرانجام انتخاب مستعدترين كودكان براي خدمت در ارتش بود. به نوشته مورخان رومي (به نقل از يونانيان)، آموزگاران ايراني عهد باستان در دبستان ها به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و آسايش و پيشرفت آنان بستگي به آن دارد كه اتحاد خود را حفظ كنند و ارتشي شكست ناپذير داشته باشند. طبق همين نوشته ها، ايرانيان [باستان] به مشورت با پيران و موي سپيدان خود براي انجام كارهاي مهم و آ
غاز هر كاري بسيار باور داشتند و اين كار عادت آنان شده بود و يكي از دلايل پيشرفتشان هم كه بر جهان حكومت و برتري داشتند، همين باور بود. در طول تاريخ ايران باستان، ماه مهر، زمان آغاز كارهاي مهم متعددي بوده است. يكي از اين «آغازها تاجگذاري داريوش اول» بود. با اين كه قلع و قمع «گئوماتا» كه از جولاي (1 تير ماه) آغاز شده بود و اواخر شهريور پايان يافت و بزرگان ايران داريوش را به جانشيني كامب(كامبوزيا-كمبوجيه-كامبيز) انتخاب كرده بودند، وي منتظر فرارسيدن ايام مهرگان شد تا كار خود را از چنين عيد بزرگ و نيكويي رسماً آغاز كند. كامبيز در بازگشت از مصر در ميان راه درگذشته بود. داريوش هخامنشي پسر ويشتاسب از بزرگان پارس، روز دوم اكتبر (دهم مهر ماه و نخستين روز از جشن هاي مهرگان) در سال 522 پيش از ميلاد (درست 2524 سال پيش) تاجگذاري كرد و شاه ايران شد. در دوران حكومت 36 ساله وي، قلمرو ايران شامل سرزمين هاي وسيعي، از شرق دره سند (Indus) تا سواحل ليبي در آفريقا، و از تراكيه (Thrace
) در اروپا تا كوه هاي پامير در آسيا (شامل همه خاورميانه امروز، آسياي ميانه، قسمتي از آسياي جنوبي، قفقاز و همه مصر و قسمتي از سودان) مي شد. داريوش اين سرزمين ها را به استان هاي متعدد (ساتراپي) تقسيم كرده بود كه مستقيماً زير نظر حكومت مركزي و برپايه قوانين واحد اداره مي شدند و به آن قسمت كه سه طايفه ايراني (مادها از شهر ري به سمت غرب و شمال غربي ازجمله كردها و آذري ها، پارس ها از محور «ري» به جنوب و از شرق تا آن سوي هندوكش و پارت ها در شمال شرقي) در آن سكونت داشته، داراي نياكان و فرهنگ مشترك بوده و آيين هاي «نوروز» را گرامي داشته و يكسان برگزار كرده اند «ايران زمين» گفته اند «مصر» ساتراپي ششم ايران بود.

كوروش بنيان گذار امپراتوري ايران بوده، ولي ناسيوناليسم ايراني با داريوش اول به دنيا آمده است. كوروش، جهاني فكر مي كرد و يك جامعه مشترك المنافع متساوي الحقوق به مركزيت ايران زمين به وجود آورده بود و در امور «ملل متحده»اي كه به وجود آورده بود دخالت نمي كرد، ولي داريوش، تنها به اهورامزدا، ايران و ايراني مي انديشيد و همه كتبيه هايش را كه به سه زبان نوشته شده و باقي مانده اند با ستايش اهورامزدا (خدا) كه زمين و آسمان و بشر و شادي ها را آفريده است آغاز كرده و شاهي خود بر اين سرزمين پهناور كه مردان خوب و اسبان خوب(مقصود ارتش خوب) دارد از عنايات او دانسته و در يكي از كتيبه هايش از اهورامزدا خواسته است كه ايران زمين را از گزند آفت «دروغ» و بلاي «خشكسالي» در امان دارد. از كارهاي مهم ديگر داريوش ايجاد آبراهي ميان درياي سرخ و رود نيل بود خليج فارس را به درياي مديترانه متصل سازد. كار مهم ديگر او ساختن تخت جمشيد بود كه شاه نشين ايران زمين باشد. پايتخت اداري ايران شهر شوش بود. ايجاد يك سپاه هميشگي كه تا رسيدن ساير واحدهاي ارتش از شهرستان ها، بتواند دربرابر هرگونه تهاجم ناگهاني ايستادگي كند اقدام مهم ديگر او بود. ضرب سكه زر و سيم، مخصوصاً سكه هاي طلاي ناب به نام «دريك ـ داريك» در سال 515 پيش از ميلاد ابتكار مهم داريوش اول بود. تأسيس پستخانه، دادگاه، كودكستان و دبستان و وضع قوانين و تعرفه مالياتي و ايجاد يك نيروي دريايي در خليج فارس چند نمونه از كارهاي ديگر وي به شمار مي آيد. آمريكاييان دويست سال پيش، هنگام تأسيس پستخانه دولتي (فدرال) اين كشور همان شعار داريوش را بر سر در آن حك كردند. شعار مزبور حاكي از اين است كه باد و باران مانع كار چاپارها نخواهد شد. داريوش ميان شوش و ساحل مديترانه نوعي جاده آسفالته كشيده بود كه اخيراً قسمتي از آن كشف شده است. اقدام نظامي داريوش، كه هنوز در تاريخ نظامي از آن با صفت «بي سابقه» ياد مي شود، انتقال 24 هزار سوار و پياده با كشتي از شرق مديترانه به ساحل آتن (800 كيلومتر مسافت) بود. وي نخستين حكمران آسيايي بود كه با لشكريان خود از بسفور گذشت و اروپا را مورد حمله قرار داد.

داريوش كه با آتوسا دختر كوروش بزرگ ازدواج كرده بود در سال 486 پيش از ميلاد درگذشت و پسرش «خشايارشاه نوه كوروش» بر جاي او نشست. داريوش در محل معروف به «نقش رستم» در فارس مدفون شد. كوروش هم در سال 530 پيش از ميلاد در جنگي جان سپرد كه هدف از آن دور ساختن اقوام بي تمدن از ورود به تاجيكستان امروز بود. آن اقوام با زنان خود در ملاءعام همبستر مي شدند كه از ديد كوروش وحشيگري تمام بود. جنازه كوروش براي تدفين به پارس آورده شد. در آن جنگ ارتش ايران پيروز شد. ناحيه اي كه كوروش در آن جان خود را از دست داد (دره هاي آمودريا، فرغانه و پنجشير) كه زبان فارسي و رسوم ايراني را پاسداري كرده اند، براي ايرانيان هميشه عزيز و گرامي بوده اند.

پاره اي از مورخان شاه شدن داريوش را روز 16 مهر (18 اكتبر)، آخرين روز آيين هاي مهرگان (روز اصلي مهرگان)، نوشته اند. در آن زمان مهرگان شش روز ادامه داشت كه به تدريج در بعضي اوقات و پاره اي از جاها دو روز از آن كاستند .



در فرهنگ اصيل ايران باستان پنچ جشن با اهميت وجود دارد كه عبارتند از: نوروز، مهرگان، تيرگان، يلدا و سده. در تقويم ايران باستان كه كوروش كبير ايجاد كرده بود، هر روز از ماه داراي نامي است و روز شانزدهم هر ماه روز مهر نام دارد. در هر ماه مردم روزي را كه نامش با نام ماه يكي مي شد ، جشن مي گرفتندو آن روز را گرامي مي داشتند. روز مهر از ماه مهر ، روز جشن مهرگان نام دارد.

مهر در معني لغوي، مهر، محبت و پيوستن معنا دارد و مهرگان نزد برخي اقوام كهن ايراني از نوروز نيز مهمتر بود و دلايل اين اهميت، منسوب بودن مهرگان به الهه مهر (ميترا) بود، كه فرشته مهر و دوستي و عهد و پيمان و مظهر نور و روشنايي بود. و آنچنان تقدسي نزد آريايي ها داشت كه كيش پرستش مهر بوجود آمد و از ايران به بابِل و سپس به اروپا رفت و آيين ميترايسم شكل گرفت كه منجر به شكل گيري برخي از طرق عرفاني شد. و در نهايت يكي از سرچشمه هاي مهم مسيحيت گرديد.

به عيد ميترا عيد "بغ" نيز مي گفتند. چرا كه بغ به معناي خداوند است و بعد ها به ميترا تبديل شده است. جالب است بدانيد كه پايتخت كشور عراق كه بغداد نام دارد، يك اسم كاملا پارسي است به معناي خداداد!

مهر در انديشه هاي كهن واسطه ميان فروغ ازلي و فروغ پديد آمده (آفريدگار و آفريدگان) بود و چون مظهر نور بود، به مفهوم خورشيد نيز به كار مي رفت. مهر حامي صلح و صفا و ضامن عهد و پيمان و همچنين نگهبان كشتزارها و كاشتها و پاسدار مردم و بخشنده آرامش به سرزمين ايران بود.

در دوران تسلط آيين زرتشت با اهميت يافتن مقام اهورامزدا و عموميت يافتن آيين يكتا پرستي از مقام مهر به تدريج كاسته شد و از آن پس مهر تنها به عنوان فرشته اي بلند پايه ستايش مي شد و به ايزد مهر مشهور شد. و مقام او بر بالاي كوه تلبرز تصور مي شد كه بر گردونه 4 اسبه خويش از كوه خاور به باختر مي شتافت. و جهان را سرشار از نور و روشنايي و بركت مي ساخت.

مهرگان روز بزرگداشت ايزد مهر بود و اين جشن ملي در سراسر ايران با شكوه و جلال خاصي برگزار مي شد.

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا اي نگارِ مهر چهرِ مهربان

گذشته از عقايد مذهبي قدرتمندي كه در پس اينگونه جشن ها نهفته است، يك پيشينه تاريخي و پس زمينه فرهنگي نيز پشتوانه آن است.

ايرانيان در طول تاريخ خود راه درازي را پيموده اند، هم در اين راه شكل گرفته اند و هم به اين راه شكل داده اند. اين شكل و شمايل نه چندان مايه فخر و مباهات است و نه چندان مايه سر شكستگي و خواري. هر چه هست تاريخ ملتي است كه ساختار رواني و اجتماعي ويژه خود را دارد. تاريخ ملت ما با آيين مناسكي عجين شده است كه به زندگي انسان ايراني در طي قرون متمادي معنا بخشيده اند و اصولا از كاركردهاي اسطوره ها هويت بخشي و معنا دادن به زندگي است. زبان اسطوره زبان راز و رمز است. ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف مي كند و از گذشته به حال و از حال به آينده توجه مي دهد. گويي بيانگر آمال، آرزوها و آرمان هاي يك قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهاي اقوام را تعريف مي كنند و به زندگي جهت مي بخشند.

ياد آوري اين جشن ها مي تواند تا حدودي معرفت به خود را سبب شود، به خصوص براي ملتي كه ريشه در ژرفا دارد.

در همه اعياد و مناسك ايران باستان انديشه و تفكري جاري و ساري است كه به اين جشن ها رنگ و بوي معنوي عجيبي مي بخشد. آيين ها و مناسبت ها همه نمادي از حركت هايي در تاريخ قوم ايراني است. كه در ادبيات اين قوم نيز تجلي يافته است.

مثلا تيرگان سالروز حركت تاريخي آرش كمانگير است بر عليه ظلم و جور حاكم. حركت او يك حركت چند بعدي به معناي كامل است كه در قالب اسطوره و شعر هم به آن پرداخته شده است.

در مورد فلسفه جشن مهرگان هم نظريه هاي بسياري موجود است كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي كنم:

1) روز مهر روزي است كه خداوند زمين را بگستراند و روح را در كالبد اجساد دميد.

2) در اين روز فرشتگان به كمك كاوه آهنگر رفتند تا بتواند بر ضحاك ستمگر غلبه كند و او را شكست دهد و در همين روز بود كه فريدون بر تخت پادشاهي نشست.

3) در اين روز فريدون ضحاك را در بابِل گرفت و به كوه دماوند فرستاد تا او را در بند كنند و به سبب اتفاق جشن گرفتند، آن را عيد نام نهادند و از آن پس حكام بر رعاياي خود مهر مي ورزيدند و محبت مي كردند.

4) پادشاهي به نام مهر در زمانهاي دور مي زيسته كه بسيار ظالم بود. در اواسط مهر ماه به جهنم واصل مي گردد و به همين دليل نام اين روز مهرگان به معناي مردن پادشاه است.

5) اردشير بابكان در اين روز تاجگذاري كرده است. تاج او به شكل چهره آفتاب است وازآن روز به بعد پادشاهان در اين روز تاجگذاري مي كردند.



آنچه بيش از هر چيز رخ مي نمايد، نقطه مشتركي است كه در تمام جشن هاي ايراني مي توان سراغ گرفت. اگر شب دراز است به ايان مي رسد (يلدا) ، زمستان دراز و تازيانه هاي سرما خواهد رفت (نوروز)، ظلم و بيداد ضحاك ها و افراسياب ها نابود خواهد گشت (تيرگان و مهرگان) و سر انجام آنچه مي ماند، روشنايي، زيبايي، ايثار، محبت، و نام نيك است. در واقع جشن هاي ايراني بيانگر آرزوهاي ملت ايران براي آزادي از ظلم و بيداد است. و پاسداشت ارزشهاي متعالي انساني و روشنگر نور اميد در دلهاي ستمديدگان.

“می­ستاییم مهرِ دارنده­ی دشت­های پهناور را، او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می­بخشد.”

«اوستا - مهریَشت»

 مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن‌ترین بخش­های اوستا بشمار می‌آید. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره­ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می­باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.

روز آغاز جشن مهرگان، مهرگان همگانی (عامه) و روز انجام، مهرگان ویژه­ (خاصه) نام دارد. همان­طور که می­دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می­شد، تابستان (هَمَ - Hama) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ Zayana) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می­کرده­اند.زادن خورشید در روز نخست مهر ماه در برج رادکان برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسیآن­چنان كه ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه»‌ از زبان «سلمان فارسی» آورده است: «… ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر …» در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز درباره­ی مهرگان می­خوانیم: «نام روز شانزدهم از هرماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگتر جشنی نمی­باشد و هم­چنان که نوروز را عامه و خاصه می­باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید …»پیدایش مهرگانپیشینه­ی جشن مهرگان به اندازه­ی قدمت ايزدش، میترا است و تا آن­جا كه بن نوشت­های موجود نشان می‌دهند، اين جشن دست كم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه­ی فردوسی به روشنی به پیدایش اين جشن در دوران پادشاهی فريدون اشاره كرده است:فریدون چو شد بر جهان كامکار ندانست جز خویشتن شهریاربه رســم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی به روز خجسته ســر مهر ماه به سر برنهاد آن كیانی كلاهزمانه بی اندوه گشـت از بدی گرفتند هر کــس ره بـخردیدل از داوری­هـا بپرداخـتـنـد به آیین یکی جشن نو ساختندنـشـسـتـنـد فرزانگان شادكام گـرفتند هـر یک ز ياقوت جاممی روشن و چهره ی شاه نو جهان نو ز داد از سرِ ماه نوبـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد همه عنبر و زعفران سوختندپـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت تن‌آسانی و خوردن آیین اوستكنون یادگارست ازو ماه مهر به كوش و به رنج ایچ منمای چهربه بند کشیدن ضحاک در دماوند به دست فریدونابوریحان بیرونی نیز می‌آورد: «… در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوه­ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید …» و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» که در سال 444 هجری کتاب «زین­الاخبار» را نگاشته از جشن­های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره­ی مهرگان می­گوید: «این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آن­جا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.» گویا تاریخ‌نویسان، شاعران و نویسندگان هم‌پیمان گشته‌اند تا از پیدایش مهرگان گزارش‌های یكسانی ارائه دهند.

«اسدی توسی» نیز در گرشاسب‌نامه از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می‌دهد:

فریدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاك تازی برآورد گردچو در برج شاهین شد از خوشه مهر نشست او به شاهی سر ماه مهرو باز هم «بیرونی» در التفهیم می‌نویسد: «… مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنك معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس مهرگان است همه جشنند، بر كردار آن­چه از پس نوروز بُوَد …»

 گزارش خلف تبریزی درباره­ی پیدایش مهرگان نیز این­چنین است: «… و دراین روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز برتخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت …»

دكتر «محمود روح‌الامینی» به نقل از آثارالباقیه­ی بیرونی می‌نویسد: «… و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده‌اند چنان‌كه پاییز را بر بهار برتری داده‌اند و تكیه‌گاه ایشان اینست كه «اسكندر» از «ارسطو» پرسید كه كدام­یك از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می‌كند كه نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آن­هاست، پس پاییز از بهار بهتر است…» و حتی بیرونی كه به سخت‌كوشی و پركاری نامدار است گویا بایسته‌ی خویش می‌داند كه در مهرگان و نوروز بیاساید،

 آن­گونه كه «شهروزی» در مورد وی می‌گوید: «… دست و چشم و فكر او هیچ‌گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.» در نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، درباره­ی جشن مهرگان گفت­وگو و اشاره بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیین­های گذشته و آدابشان را همچنان نگه می­داشتند و هنگامی که فرصتی به دست می­آوردند، این آداب و آیین­ها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار می­شد و هنگامی که سختگیری تازیان در این­باره آغاز می­شد، ایرانیان به گونه­های پنهان آیین­های خود را برگزار می­کردند. سرانجام به انگیزه اهلیت این آیین­ها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوان­ها و یا زیر سرپوش­ها و عنوان­هایی تازه­ مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار می­گرفت. از آن جمله است جشن مهرگان.

«رودکی» درباره­ی مهرگان چنین سروده است:

ملکا جشن مهرگان آمــــد

جشن شاهان و خسروان آمــد

جز به جای ملهم و خرگاه

بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد

مورد برجای سوسن آمـــد

 بــاز می بر جای ارغوان آمــــد

تو جوانمرد و دولت تو

جوان می بر بخت تو جوان آمـد (5)

«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار می­شد در کتاب خود آورده است: «… و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هدیه ها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و سوری صاحب دیوان بی­اندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد، همچنان نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و امیر گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با نام بگذشت.(6) 

چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته با نگاهی با آثار به جا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و … می­توان به راحتی شیوه­ی برگزاری جشن مهرگان در دوران­های پیشین را دریافت: «کتزیاس»(Katesias) یونانی، پزشک ویژه­ی اردشیر دوم هخامنشی می­نویسد: «… پادشاهان هخامنشی به هیچ­گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس­های ارغوانی گرانبهایی می­پوشند و همراه با مردم و دسته‌های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می­جویند …» این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می‌توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند. تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(Duris) می­نویسد: «… پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می­کردند….» بنا به گفته­ی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می­داشت. اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن­پوش نو به مردم می­بخشیدند.

 در این روز موبدموبدان خوانچه­ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان(2) نزد شاه می­اورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می­گذاشتند، همان هفت چین (3) بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می­آید. ابوریحان بیرونی می­گوید: «… گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این­رو، نام مهرگان را به او نسبت داده­اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره­ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می­گذاشتند و می­گیند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می­گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می­داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»

 خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف می­کند که: «… و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز هم چنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختیست و میوه­ی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبدموبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیده­ی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوه­ی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و برخود و دوستان خود بپاشند …» «کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می­گوید: «.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می­شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol-Natalis-Invecti)(4) یعنی روز زایش خورشید شکست ناپذیر می­گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی­خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.» در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه­ی مهر روز ایرانیان باستان است. دکتر ذبیح الله صفا در مجله­ی مهر شماره­ی ده سال نخست چنین می­گوید: «در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می­دادند و توده­های مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می­آوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.» به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپكان، مقارن با جشن مهرگان بود.

 ابومسلم خراسانی، برمكیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند. در کتاب «تلمود»، از کتاب­های مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان می‌دهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار می‌شده است. واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شده­ی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیه­ی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، كاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی كشورهای مسلمان و عرب‌زبان گردیده است نیز،‌ نشانه‌ی دیگری است بر فر و شكوه این دو جشن باستانی.چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگانامروزه هم میهنان گرامیمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می­روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه­ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه­ها و گردهم آمدن با تهیه­ی خوراک­های سنتی از یکدیگر پذیرایی می­کنند و با سخنرانی­، سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می­کنند.

در برخی روستاهای کشور جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان­را جوانان تشکیل می­دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می­آیند و «گروه ساز» را تشکیل می­دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می­کنند، آن­ها با هم حرکت کرده و از یک سوی روستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می­کنند و با شادی وارد خانه­ها می­شوند، کدبانوی هر خانه مانند همه­ی جشن­های ایرانی نخست آینه وگلاب می­آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره­ی آن­ها نگه می­دارد و سپس «لُرَک» را که فراهم نموده میان همه­ی گروه پخش می­کند، این آجیل مخصوص مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می­شود. آن­گاه یکی از افراد گروه ساز که صدایی رسا دارد نام­های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته­اند باز می­گوید و برای همه­ی آن­ها آمرزش و شادی روان آرزو می­کند. بعد از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می­کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته­اند می­ریزند و از خانه بیرون می­آیند و به خانه بعدی می­روند. چنان که در خانه­ای بسته باشد برای لحظه­ای بیرون خانه می­ایستند و با بیان نام­های درگذشتگان این خانه بر روان و فروهر آن­ها درود می­فرستند. برخی از خانواده­ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می­دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می­کنند و گوشت­های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همرا با سبزی داخل نان قرار داده به گروه می­دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی جمع آوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می­کند. مردم تا آن­جا که امکان دارد با لباس­های ارغوانی گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می­پردازند و هر یک چند نبشته­ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند. 

سفره­ی مهرگانخوان یا سفره مهرگانی نیز همچون نوروز و دیگر سفره­های جشن­های ایرانی، هفت­چینی از میوه­ها و خوراکی­هاست همراه با شاخه­هایی از درختان «سرو»،«مورد» و «گز» و شربتی از عصاره­ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» كه روی پارچه‌ای ارغوانی گرد یک آتش­دان چیده می­شوند. هفت میوه­ همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگورسفید، انجیر، كُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و … آجیل ویژه­ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیرخشک، نخودچی و … آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. کاسه­ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل­های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه­دان، شیرینی و بوهای خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته

با نگاهی با آثار به جا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... می­توان به راحتی شیوه­ی برگزاری جشن مهرگان در دوران­های پیشین را دریافت:
«کتزیاس»(
Katesias
) یونانی، پزشک ویژه­ی اردشیر دوم هخامنشی می­نویسد: «... پادشاهان هخامنشی به هیچ­گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس­های ارغوانی گرانبهایی می­پوشند و همراه با مردم و دسته‌های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می­جویند ...»
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می‌توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.
تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(
Duris) می­نویسد: «... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می­کردند....»
بنا به گفته­ی «استرابون»(
Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می­داشت.
اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن­پوش نو به مردم می­بخشیدند.
در این روز موبدموبدان خوانچه­ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه می­اورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می­گذاشتند، همان هفت چین
(4) بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می­آید.
ابوریحان بیرونی می­گوید:
«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این­رو، نام مهرگان را به او نسبت داده­اند.
پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره­ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می­گذاشتند و می­گیند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می­گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می­داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»
خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف می­کند که:
«... و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز هم چنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختیست و میوه­ی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبدموبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیده­ی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوه­ی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و برخود و دوستان خود بپاشند ...»
«کومون»(
Cumont
) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می­گوید:
«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می­شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(
Sol-Natalis-Invecti)(5) یعنی روز زایش خورشید شکست ناپذیر می­گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی­خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه­ی مهر روز ایرانیان باستان است.
دکتر ذبیح الله صفا در مجله­ی مهر شماره­ی ده سال نخست چنین می­گوید:
«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می­دادند و توده­های مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می­آوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.»
به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپكان، مقارن با جشن مهرگان بود.
ابومسلم خراسانی، برمكیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.
در کتاب «تلمود»، از کتاب­های مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان می‌دهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار می‌شده است.
واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شده­ی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیه­ی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، كاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی كشورهای مسلمان و عرب‌زبان گردیده است نیز،‌ نشانه‌ی دیگری است بر فر و شكوه این دو جشن باستانی.


چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان

امروزه هم میهنان گرامیمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می­روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه­ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه­ها و گردهم آمدن با تهیه­ی خوراک­های سنتی از یکدیگر پذیرایی می­کنند و با سخنرانی­، سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می­کنند.
در برخی روستاهای کشور جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان­را جوانان تشکیل می­دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می­آیند و «گروه ساز» را تشکیل می­دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می­کنند، آن­ها با هم حرکت کرده و از یک سوی روستا و از نخستین خانه مراسم  بازدید از اهالی روستا را آغاز می­کنند و با شادی وارد خانه­ها می­شوند، کدبانوی هر خانه مانند همه­ی جشن­های ایرانی نخست آینه وگلاب می­آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره­ی آن­ها نگه می­دارد و سپس «لُرَک» را که فراهم نموده میان همه­ی گروه پخش می­کند، این آجیل مخصوص مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می­شود.
آن­گاه یکی از افراد گروه ساز که صدایی رسا دارد نام­های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته­اند باز می­گوید و برای همه­ی آن­ها آمرزش و شادی روان آرزو می­کند. بعد از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می­کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته­اند می­ریزند و از خانه بیرون می­آیند و به خانه بعدی می­روند. چنان که در خانه­ای بسته باشد برای لحظه­ای بیرون خانه می­ایستند و با بیان نام­های درگذشتگان این خانه بر روان و فروهر آن­ها درود می­فرستند. برخی از خانواده­ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می­دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می­کنند و گوشت­های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همرا با سبزی داخل نان قرار داده به گروه می­دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی جمع آوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می­کند. مردم تا آن­جا که امکان دارد با لباس­های ارغوانی گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می­پردازند و هر یک چند نبشته­ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٦/٦/٢٧ ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

جشن مهرگان يكی از كهن‌ترين جشن‌ها و گردهمايی‌های ايرانيان و هندوان است كه در ستايش و نيايش مهر يا ميترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ايزد منسوب به خود دارد. تا آنجا كه منابع مكتوبِ موجود نشان می‌دهد، ديرينگیِ اين جشن دستكم تا دوران فريدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به اين جشن كهن و پيدايش آن در عصر فريدون اشاره كرده است:

فریدون چو شد بر جهان كامکار              ندانست جز خویشتن شهریار

به رســم کیان تاج و تخت مهی                  بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته ســر مهر ماه                  به سر برنهاد آن كیانی كلاه

زمانه بی اندوه گشـت از بدی                   گرفتند هر کــس ره بـخردی

دل  از  داوری­هـا بپرداخـتـنـد                  به آیین یکی جشن نو ساختند

نـشـسـتـنـد  فرزانگان  شادكام                  گـرفتند هـر یک ز ياقوت جام

می روشن و چهره ی شاه نو                جهان نو ز داد از سرِ ماه نو

بـفـرمـود  تا  آتش  افـروخـتـنـد               همه عنبر و زعفران سوختند

پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت              تن‌آسانی و خوردن آیین اوست

كنون  یادگارست  ازو  ماه  مهر          به كوش و به رنج ایچ منمای چهر

 

جشن مهرگان در آغاز مهرماه

همانگونه كه در گزارش فردوسی ديده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاييز بوده است و اين شيوه دستكم تا پايان دوره هخامنشي و احتمالاً تا اواخر دوره اشكانی نيز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل مي‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه

هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دوره‌‌هايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كرده‌اند.

تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. می‌دانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه می‌پذيرد. قاعده‌ای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقي‌مانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.

امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وَرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفه‌های كردان شُكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين روز پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد مي‌كنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نيز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاييز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال 1378؛ و چاپ دوم آن در كتاب: بناهای تقويمی و نجومی ايران، 1383، از همين نگارنده) گفته شد؛ سازوكار ويژه‌ای براي تشخيص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشي در تقويم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبيه شده است.

جشن هخامنشی میتراکانا

شواهد موجود نشان می‌دهد كه جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، يعنی در نخستين روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان يونانی و رومی از اين جشن با نام «ميثْـرَكَـنَـه/ ميتراكانا» ياد شده است. نام ماه مهر در كتيبه ميخيِ داريوش در بيستون به گونه «باگَـيادَئيش» (= باگَـيادي/ بَـغَـيادي) به معناي احتمالی «ياد خدا» آمده است.

كتسياس، پزشك اردشير دوم پادشاه هخامنشی، نقل كرده است كه در اين جشن ايرانيان با پوشيدن ردای ارغواني رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنياگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پايكوبی و نوشيدن می‌پرداخته‌اند.

به گمان نگارنده نقش گل‌های دايره‌ای شكل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشيد، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا كه در پيرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلكیِ تشكيل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نيز هشت صورت فلكیِ پيرا قطبی، در گردشی هميشگی‌اند.

فيثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد كه پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان كه آنرا ميترا می‌ناميدند، در غاری تاريك كه چشمه آبي در آنجا جريان داشت و نقش صورت‌های فلكی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (كه نقل نكرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشاميدند.

آنگونه كه از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوك فُرس و سيرِهم» دريافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشكانيان نيز جشن مهرگان با ويژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.

زمان جشن مهرگان

همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.

در متون ايراني از مهرگان ديگری به نام مهرگان بزرگ در بيست و يكمين روز مهرماه نام برده شده است كه احتمالاً تاثير تقويم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا كه در تقويم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردين‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز ديرتر بوده و در نتيجه جشن مهرگان بجاي شانزدهم مهر در بيست و يكم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است.

نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر

در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بيش از اين نيز نشانه‌هايی در دست است كه به سبب اختصار اين گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اينجا نيست. اما شايد ذكر دو نكته ديگر مفيد باشد. يكی اينكه امروزه نيز زرتشتيان، آتشكده‌های خود را با نام «درِ مهر» می‌شناسند و ديگر اينكه در بسیاری از كشورهای عرب‌زبان،از جشن‌ها و فستيوال‌ها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام می‌برند.

آیین‌های جشن مهرگان

در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمين‌هايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار می‌شود.

آنگونه كه از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قديم ايرانی و غير ايرانی (مانند فردوسی، بيرونی، ثعالبی، جهانگيری، اسدیِ توسی، هرودوت، كتسياس، فيثاغورث، . . .) و نيز آثار شاعران و اديبان (مانند جاحظ، رودكی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دريافته می‌شود؛ مردمان در اين روز تا حد امكان با جامه‌های ارغوانی (يا دستكم با آرايه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی كه هر يك، چند «نبشته شادباش» يا به قول امروزی‌، كارت تبريك برای هديه به همراه داشته‌اند. اين شادباش‌ها را معمولاً با بويی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زيبا می‌پيچيده‌اند.

سفره­ی مهرگان

در ميان خوان يا سفره مهرگانی كه از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشكيل شده بود؛ گل «هميشه شكفته» می‌نهادند و پيرامون آنرا با گل‌های ديگر آذين می‌كردند. امروزه نمی‌دانيم كه آيا گل هميشه شكفته، نام گلی بخصوص بوده است يا نام عمومیِ گل‌هايی كه برای مدت طولانی و گاه تا چندين ماه شكوفا می‌مانند.

در پيرامون اين گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم يا مورد نيز می‌نهادند و گونه‌هايی از ميوه‌های پاييزی كه ترجيحاً به رنگ سرخ باشد به اين سفره اضافه می‌شد. ميوه‌هايی مانند: سنجد، انگور، انار، سيب، به، ترنج (بالنگ)، انجير، بادام، پسته، فندق، گردو، كُـنار، زالزالك، ازگيل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

ديگر خوراكی‌هاي خوان مهرگانی عبارت بود از آشاميدنی و نانی مخصوص. نوشيدنی از عصاره گياه «هَـئومَـه/ هوم» كه با آب يا شير رقيق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پيمان از آن می‌نوشيدند. نانِ مخصوص مهرگان از آميختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهيه می‌گرديد. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. ديگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش يا نوكچه (شمع)، شكر، شيرينی، خوردنی‌هاي محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

درنهایت نتیجه می گیریم که:

خوان یا سفره مهرگانی نیز همچون نوروز و دیگر سفره­های جشن­های ایرانی، هفت­چینی از میوه­ها و خوراکی­هاست همراه با شاخه­هایی از درختان «سرو»،«مورد» و «گز» و شربتی از عصاره­ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» كه روی پارچه‌ای ارغوانی گرد یک آتش­دان چیده می­شوند.
هفت میوه­ همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگورسفید، انجیر، كُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه­ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیرخشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه­ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل­های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه­دان، شیرینی و بوهای خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

آنان پس از خوردن نان و نوشيدنی، به موسيقی و پايكوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهايی از مهريشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصيده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذيرای خوشبويی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نيز گياهانی چون هوم كه موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

از آنجا كه نشانه‌های بسياری، همچون تنديس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آيين مهر در آسياي كوچك (آناتولی) حكايت می‌كند؛ بعيد نيست كه «سماع»‌های عارفانه پيروان طريقه «مولويه» در شهر قونيه امروزی، ادامه ديگرگون شده همان ارغشت‌های ميترايي باشد.

در پايان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود كه بطور دسته‌جمعي و برای تجديد پايبندی خود بر پيمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

 

 

قبل از تسلط اعراب بر ايران، در انتهاي سلسلة ساساني در زمان يزدگرد سوم ( قرن 7 ميلادي ) دين رسمي کشور ايران، دين زرتشت بود. پيامبر اين دين يعني اشو زرتشت براي قدر نهادن ايزدان، که سمبلهاي نيروهاي سودمند به حال آدمي در طبيعت بودند، مراسم آييني فراواني از جمله جشن هايي را پايه گذاري کرد.

اين جشنها شامل 2 بخش بودند، گاه انبارها و جشنهاي ماهانه .

گاه انبارها، جشنهايي بودند که براي تقديس اهورامزدا و شش روان جاويدان ( امشا سپندان ) که همواره نزداومتوطن هستند، برگزار مي شدند. اهورامزدا و شش امشا سپندان، حافظان هفت مخلوق مي باشند. آسمان، آب ها، زمين، آتش، گياهان، حيوانات و آدمي. بعدها شش امشا سپند را در زبان فارسي با اندکي تغيير به نامهاي شهريور، خرداد، اسفند، اردي بهشت، امرداد و بهمن خواندند.

به نظر مي رسد پايه گذار اين جشن ها، زرتشت پيامبر باشد. اما گفته شده است که اين جشن ها به خصوص گاه انبارها در زمانهاي بسيار دورتر از زمان زرتشت هم جشن گرفته مي شده اند.

گاه انبارها هر يک به مدت پنج روز برگزار مي شدند و به ترتيب عبارت بودند از : 1- ميديوزرم، در نيمة بهار هنگام برداشت خرمن 2- ميديوشهم، در نيمة تابستان 3- پيتي شهم، در ماه شهريور 4- اياترم، در ماه مهر 5- ميديارم، در نيمة زمستان 6- همسپتمدم، در ماه اسفند 7- آخرين گاه انبار، روز آخر سال بود و به جشن نوروز متصل مي شد.

هزينة اين جشنهاي هفتگانه را ثروتمندان تامين مي کردند. مردم در اين روزها در کنار همديگر مي خوردند، مي نوشيدند و پايکوبي مي کردند و در پايان جشن، آنچه از خوردني ها باقي بود، به خانة افراد نيازمند فرستاده مي شد.

در کنار گاه انبارها، جشن هاي ماهانه هم از اهميت خاصي برخوردار بودند. در هر ماه يک روز نام ماه با نام روز يکي مي‌شد.  مردم اين روز را جشن مي‌گرفتند و در آن طي مراسمي به تقديس نام اهورامزدار مي‌پرداختند.

از مهم‌ترين جشن‌هاي ماهانه مي‌توان مهرگان و تيرگان را نام برد که جزء  پنج جشن بزرگ ايرانيان بوده‌اند. (در کنار نوروز، سده و يلدا) و در سرتاسر امپراطوري مراسم مربوط به آن‌ها با شکوه تمام برگزار مي‌شده‌ است.

از ميان جشن‌هاي ماهانه، مهرگان بي شک مهمترين و با شکوه ترين جشن بوده است. روز مهر از مهرماه. اين جشن سابقه‌اي پيش اوستايي دارد.

در باور مردمان آن زمان، اين خورشيد بوده است که به طبيعت زندگي مي‌بخشيده. آنان خورشيد را مهر نام نهادند و مهر نامي است که براي مفهوم دوستي و محبت برگزيده‌اند و به اين ترتيب نشان داده اند که اساس هستي و آنچه که به عالم هستي، بودن مي‌بخشد "مهر" است.

"مهر" از مهمترين عناصر "اشا" قانون حاکم بر طبيعت است و همواره بر ضد "دروژ"  در مبارزه.

آنان که راه مهر را پيمايند به مبدأ مي‌رسند. در سنت ميترائيسم، ميترا، ايزد نگهبان خورشيد، حافظ پيمان و سمبل مهر ورزيدن است.شخصيت مسيح گونه ميترا را در متن هاي مقدس دوره پيش اوستايي مي توان يافت. ميترا هنگامي که جهان را "دروژ" فرا گرفته بود و از "اشا" تقريباً خبري نبود، به صورت گاو نر سفيدي به زمين متجلي شد و به عنوان فديه گناهان بشر خود را قرباني کرد تا جهان از تباهي مصون بماند و خورشيد مهر دوباره بر تارک هستي فروزان گردد و اين همان است که در مورد مسيح از کتاب مقدس مي‌خوانيم.

مسيح - که درود خدا بر او باد-  به روي صليب جان داد تا نوع بشر از تباهي رها شود، مسيح که سمبل مهرورزيدن مي‌گويد، راه منم، راستي منم، زندگي منم، هيچ نمي‌تواند به خدا برسد مگر به وسيلة من و اين چيزي نيست جز باور مردمان بدوي زمان‌هاي دور که تنها راه رسيدن به مبدأ، پيمودن راه مهر است.

از نقطه نظر اسطوره‌اي در روز مهر از ماه مهر، نيروي راد و راستي (اشا) به سرکردگي کاوه بر آتش دروژ ضحاک به پيروزي رسيد و فريدون  پادشاه شد. بنابراين مهرگان سمبلي از پيروزي نهايي مزدا بر اهريمن است.

بر اساس منابع يوناني در جشن مهرگان پادشاهان لباس ارغواني مي‌پوشيدند و به همراه مردم در مجالس عمومي باده گساري مي‌کردند. اين تنها روز در ايران باستان بوده که مردم مي‌توانستند  در ملا عام باده گساري کنند. از جشن مهرگان در کتاب تلمود، از کتب مقدس يهود هم سخن رفته است و اين نشان مي‌دهد که اين جشن مختص ايرانيان نيست و در بسياري از مناطق دنياي باستان برگزار مي‌شده است.

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٦/٦/٢٧ ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

خدا کجاست؟

در تلمود(کتاب مقدس یهودیان)حکایت جالبی در باره امپراتور هادرین آمده است.

امپراتور روزی به رابی جاشوا گفت:«تو از خدا می گویی،اما او کجاست؟ اگرواقعا وجود دارد،آیا می توانی او را به من نشان دهی؟»

رابی پاسخ داد:«این غیر ممکن است!»

امپراتور پافشاری کرد:«چگونه می توانم به خدایی ایمان داشته باشم که نمی توانم او را ببینم؟»

رابی،امپراتور را بیرون برد.آن روز،یک روز گرم تابستانی بود.رابی گفت:«به خورشید نگاه کنید.»

امپراتور پاسخ داد:«نمی توانم.»

رابی گفت:«اگر شما نمی توانید به خورشید که خدمتگزار خداوند است نگاه کنید،پس چگونه می توانید به خداوند نگاه کنید؟

 

 

رها کن، به خدا بسپار!

مرد ثروتمندی همیشه مضطرب و نگران بود.گرچه او از مال دنیا همه چیز داشت،اما قلبش شاد نبود.

این مرد خدمتکاری داشت که می دانست چگونه به خدا توکل کند.

یک روز هنگامی که مرد خدمتکار متوجه شد اربابش تا سر حد مرگ مضطرب است،به او گفت:«ارباب!آیا این حقیقت ندارد که خداوند جهان را پیش از آن که شما در آن زاده شوید،می گرداند؟»

ارباب گفت:«بله.»مرد دوباره پرسید:«آیا این هم حقیقت نداردکه خداوند این جهان را پس از آن که شما آن را ترک کنید،باز هم خواهد گرداند؟»مرد ثروتمند بار دیگر گفت:«بله.»

مستخدم گفت:«پس بهتر نیست بگذاریم زمانی هم که شما در این جهان به سر می برید،خدا آن را بگرداند؟»

                                       

دعا کردن چندان هم آسان نیست

روزی یک مرد مقدس در حال رانندگی به گدایی برخورد.گدا فریاد برآورد:«اگر می توانستم مرد مقدسی شوم ـ مردی که دعا می کند ـ من هم می توانستم یک اتومبیل داشته باشم.»

مرد مقدس گفت:«دعا کردن آسان نیست.اگر بتوانی با ذهنی متمرکز بگویی:«تو خدای منی،من به درگاهت دعا می کنم که فقط برای امروز مرا پرهیزکار بدار!»آنگاه این اتومبیل از آن تو می شود.»

مرد گدا در نهایت حیرت گفت:«عالی ست!»

آنگاه دست هایش را بر هم نهاد،چشم هایش را بست و با صدایی بلند گفت:

تو خدای منی.                                                  

من به درگاهت دعا می کنم

مرا پرهیزکار بدار...

ناگهان چشم هایش را باز کرد و از مرد مقدس پرسید:«آیا می توانم یک گاراژ هم داشته باشم؟اگر گاراژ نداشته باشم،کجا می توانم اتومبیلم را نگاه دارم؟»

به راستی که خدا با حساب و کتاب دعاهای ما کاری ندارد.او اهمیتی نمی دهد که تعداد دعاهایمان چند تاست.فصاحت و بلاغت دعاهای ما نیز برایش مهم نیست.زیبایی و موسیقی دعاها هم برایش اهمیتی ندارد،به منطق دعاهایمان نیز نمی پردازد و به شیوه دعا کردن ما هم توجه ندارد،اما صمیمیت و صداقت دعاها و احساس قلبی ماست که اهمیت دارد.

در پناه او(جی.پی.واسوانی)

 

****************

 

خرمشهر آزاد شد

 

 

اما ديگه آباد نشد

 

چرا؟

 

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٦/۳/۱ ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

نوروز مبارک

           

   

جشن نوروز

درباره پيدايش نوروز اسطوره ها و افسانه هاي زيادي نقل شده است. پيدايش نوروز به هر علت و با هر منشايي كه باشد، جشن نوروز سمبل و نشانه اي از تاريخ و فرهنگ ملت ماست. جشني كه سده هاي زيادي را پشت سر گذاشته است و يكي از كهن ترين آيين هاي بشري است. با توجه به منابع معتبر، واژه جشن از ريشه »يز« و »يسن« در زبان اوستايي و »يج« در زبان سانسكريت و »يد« در زبان فرس قديم »يشتن« در زمان پهلوي مشتق شده است. بنابراين واژه جشن كه امروزه براي ابزار سرور و شادماني به كار مي رود، در قديم به مراسمي گفته مي شده است كه ريشه ديني و اعتقادي داشته است و در واقع جشن نوروزي نوعي ستايش و پرستش خداي بزرگ همراه با سرور و شادماني همگاني بوده است.
    
    سبب نام نهادن نوروز آن بوده است كه آفتاب را دو دور است و يكي آنكه، سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حَمَل باز آيد. ليك در سال بعد بدين دقيقه نيامد و چون جمشيد آن روز را درك كرد و به احتساب آورد، نوروز نام نهادند و جشن گرفتند.
    محبوبيت نوروز در ميان ايرانيان باعث شد كه زرتشت نوروز را به عنوان جشن آفرينش برگزار كند. بازگشت فَرَوشي ها را نيز مي توان نوعي بازگشت به زندگي يا بازگشت به سوي زندگان تعبير كرد. فَرَوشْ ها ارواح پاك نياكان اند كه پيش از سال نو، به ديدن وطن، خانه، فرزندان و نوادگان خود مي آيند. نام ماه فروردين نيز از همين نام فَرَوشي، فَرَورتي گرفته شده است.
    
    پيدايش و پيشينه تاريخي نوروز
    پيدايش نوروز نخست ريشه در واقعيت طبيعت و سپس در گاه شماري آريايي دارد. بنا به فَرْگِردِ1 نخستِ ونديداد، سال آريايي دو نيمه يا دو بخش يا دو فصل داشت، نيمي زمستان بود و نيمي تابستان، زمستانها گاه10 ماه، گاه7 ماه و گاه5 ماه به درازا مي كشيد و تابستانها گاه2 ماه و گاه بيشتر بود و اين يادآور عصر يخبندان و دوره هاي باراني زمين است. اقوام آريايي، روزگاري سال خود را با زمستان آغاز مي كردند و روزگاري سالشان با تابستان آغاز مي شد. بسا كه اين وضع ناشي از شرايط كوچ بود. اقوام آريايي در جايي قرار نداشتند و براي زندگي بايد كوچ مي كردند. آرياييان آغاز سال را چه در تابستان و چه در زمستان جشن مي گرفتند. جشن از همان آغاز معنا و مفهومي آييني داشت. واژه جشن از يَزْ يا يَسْنَه يا يَسْنَا گرفته شد و در پهلوي يَزِشَنَه يعني پرستش و نيايش و در زبان سانسكريت يَجْنَه و در گويش كُردي كه به زبان اوستا و پهلوي نزديك است جژن گويند. چون سال دو نيمه داشت آرياييان دو جشن بزرگ سالانه داشتند كه يكي نوروز بود و ديگري مهرگان يا سده. از ونديداد چنين پيداست كه جشن نوروز همواره در بهار برگزار مي شده است. هر چند كه گفته مي شود، جشن نوروز زماني در آغاز تابستان برگزار مي شد. شايد روايت بيروني كه مي گويد: »نوروز نخستين روز از ماه فروردين بوده است« مبتني بر روايات ونديداد باشد.
    در سال467 قمري، نوروز در23 حوت يعني17 روز به پايان زمستان قرار داشت. جلال الدين ملك شاه سلجوقي(465-485 ه.ق) تقويم جلالي را بنا نهاد و نوروز را روز اول بهار كه موقع نجومي تحويل آفتاب به برج حَمَل است قرار داد و ثابت نگه داشت.
    فردوسي در شاهنامه از پيدايش و پيشينه تاريخي نوروز ياد كرده است. بي گمان منابع فردوسي، روايات شفاهي و مكتوب بوده است. فردوسي جشن سده را ميراث هوشنگ و جشن نوروز را ميراث جمشيد مي داند، يعني ريشه و پيشينه نوروز و سده به دوران پيش از تاريخ آريايي مي رسد:
    
نگه دارد اين فال جشن سده همان فرِّ نوروز و آتشكده
    همان اورمزد و مَه و روز و مهر بشويد به آبِ خِرَد، جان و چِهر

    فردوسي نيز نوروز را نخستين روز فروردين ماه و آغاز سال نو مي داند:
    
سر سال نو، هرمز فرودين بَر آسوده از رنج روي زمين
    بزرگان، شادي بياراستند مَيْ و جام و رامشگران خواستند
    چنين جشن فرخ از آن روزگار بما ماند از آن خسروان يادگار

    
    آيين هاي نوروزي
    پيك هاي نوروزي: ديرينه ترين پيك نوروزي حاجي فيروز است. حاجي فيروز نام و چهره اي آشنا در فرهنگ مردم، مردي است كه در بسياري از نقاط ايران پيشاپيش نوروز با جامه اي سرخ و كلاه مخروطي و چهره اي سياه و دندان هايي سپيد و دايره اي زنگي در دست بدر آيد و در كوي و برزن شهرهاي ايران بچرخد و بزند و برقصد و مژده رسيدن بهار و نوروز را بدهد و هر بي خبري را از آمدن نوروز باخبر سازد.
    
    سبزه نوروزي
    زرتشت پايه تعاليم اجتماعي خويش را بر كشاورزي و دامپروري نهاد و كندنِ درختان و گياهان و كشتنِ چارپايان سودمند را ناروا دانست و اقوام آريايي را به كشاورزي و دامپروري فراخواند. از اين رو سبزه نوروزي نمادي است از نهضت كشاورزي كه پس از زرتشت برجاي ماند. در نوروز روزگار ساساني رسم بر اين بود كه دوازده ستون از خشت خام به ياد دوازده اَمَشا سپندوايزدِ آريايي، برپا مي داشتند و بر آن ستون ها گندم، جو، برنج، باقلا، ارزن، ذرت، لوبيا، نخود، كنجد، ماش و ساير دانه هاي گياهي را مي كاشتند و در روز ششم نوروز كه جشن پايان مي يافت با آهنگ نوازندگان، آن دانه ها را مي پراكندند. اين آيين هنوز به ياد مانده، و در سراسر ايران به گونه اي انجام مي شود. در بسياري جاهاي ايران از آغاز اسفندماه، در كاسه، بشقاب، كوزه و اشياي سفالين؛ گندم، جو، عدس، ترتيزك، كنجد و...مي كارند.
    
    جامه هاي نوروزي
    همه اقوام ايراني را رسم بر اين است كه در آغاز اسفند ماه به نو كردن جامه ها بينديشند يا جامه نو بدوزند يا بخرند يا بشويند! چه اين آيين نونگري و نوسازي و نوبيني، لازمه نوروز و سال نو و زندگي نو است. اين آيين ريشه در هزاره ها دارد. آن زمان كه آرياييان، زمستان بس دراز را پشت سر مي گذاشتند و شكوفه ها را بر شاخ سارانِ خشكِ درختان مي ديدند، جامه هاي كهنه زمستاني پوستِ بَبر را از تن مي كندند و جامه نوي بهاري از پوست سنجاب و قاقم و روباه مي پوشيدند.بي گمان آنچه به نو شدن يا نو بودن معنا مي دهد پاكيزگي است.
    
    خانه تكاني و پاكيزه سازي نوروزي
    غبارروبي و گردگيري از در و ديوار خانه و كف پوش ها و اسباب خانه، شستشو و پاكيزه و نو كردن جامه و ظروف و اشياي كهنه، دور افكندن اشياي ژنده و فرسوده، شكستن كاسه و كوزه هاي سفالين كهنه، سفيد كردن ظروف مسين و ديوارهاي دوده گرفته خانه، خلاصه »خانه تكاني« براي زدودن آلودگي و سياهي ها و بيرون افكندن پلشتي ها از فضاي خانه از رسم هاي كهن ايرانيان در فراگشت سال كهنه به سال نو بوده است. هنوز هم اين رسم همچون گذشته در سراسر ايران ميان مردم ايران معمول است.
    خانه تكاني و زدودن آلودگي ها و پلشتي ها از فضاي خانه و كاشانه در آخر سال كهنه، مظهر و نمادي از راندن ارواح خبيث و شرير از محيط زيست و زدودن سياهي مرگ و كهنگي از خانه و آماده كردن فضايي پاك و پاكيزه در آستانه نوروز براي استقبال از فرورها و روان مردگان خود است.
    
    چهارشنبه سوري
    در روزگار باستان آتش مظهر فروغ ايزدي و از اين رو مقدس ترين و نخستين عنصر از عناصر چهارگانه طبيعت بود و در گاه شماري آريايي در روزها و ماه هاي سال، گرامي داشته مي شد و جشن هاي ويژه اي داشت مانند آذرجشن، آبان جشن يا جشن سده و ... .
    بيروني هزار سال پيش از اين مي گويد: »روز نهم، روز آذر، عيدي است كه آن را براي توافق در نام (يعني ماه آذر و روز آذر) آذر جشن نامند و در اين روز به افروختن آتش نياز باشد و اين روز عيد آتش است و آذر نام فرشته اي است كه نگهبان همه آتشهاست.« از روزگاران دور، اين جشن بسيار معمول و مقدس بوده و با تشريفات فراوان برگزار مي شد، اما پس از اسلام تغيير نام داد و از اوايل سده هفتم هجري به دست فراموشي سپرده شد و در سده دهم با عناوين ديگري مرسوم شد. اسناد تاريخي نشان مي دهند كه جشن سوري در سده هاي سوم و چهارم هجري برگزار مي شده است.
    از طرفي عرب ها چهارشنبه را روز نحس و شومي مي دانند. از اين رو آيين آتش افروزي آريايي، پس از اسلام در آخرين چهارشنبه سال براي رفع آسيب ها برگزار شد و به آيين ايرانيان باستان به آتش افروزي و ترانه خواني مي پرداختند.
    زيباترين و قديمي ترين آداب چهارشنبه سوري، افروختن بوته هيزم و از روي آن جستن و شادي كردن است كه ميان همه ايرانيان رسم است. از جمله مراسم ديگر اين روز خوردن آش و آجيل مخصوص چهارشنبه سوري است. 
    
  يادآوري مردگان
    بزرگداشت درگذشتگان و يادآوري مردگان در آخرين روزهاي پايان سال، به ويژه در آخرين شب جمعه سال كهنه، بازمانده از آيين هاي نيا پرستي در جامعه هاي دوران ايران باستان است.
    
    آيين و آداب تحويل سال
    
    سفره نوروزي
    سفره نوروزي آييني ديرينه است و پيشينه آن به روزگاران دور و درازي مي رسد كه اقوام آريايي در آن زمستان هاي سرد وبلند، آتشوني، آتشاني يا شب نشيني داشتند و هر چه ميوه و دانه تازه و خشك داشتند بر خوان آتشوني مي گذاشتند و از خود و خويشاوندان پذيرايي مي كردند. 
هفت هاي سفره به ياد هفت اَمَشا سپند گذاشته مي شد و دانه ها و ميوه ها و شاخه ها، نماد كشاورزي آريايي بود كه مشخصه تمدن ايراني است.
گستردن خوان نوروزي يا سفره نوروزي در هنگام گَشتنِ سال كهنه به نو و گزيدن هفت نوع خوراكي گوناگون و چيدن آن روي سفره، از رسم هاي ويژه و عمومي در نوروز بوده است. 
امروزه، هفت نوع خوراكي كه روي سفره نوروزي مي چينند بنا به مقتضيات اجتماعي، فرهنگي و اقليمي در نواحي مختلف ايران فرق مي كند. در بيشتر مناطق ايران در تحويل سال »سفره هفت سين« مي گسترند و هفت نوع خوراكي كه نخستين حرف نام هر يك »سين« است، مانند سيب، سنجد، سمنو، سركه، سماق، سنبل، سير يا سياه دانه روي آن مي چينند.
    
    تحويل سال
    در نخستين روز اعتدال ربيعي به هنگام ورود آفتاب به برج حمل سال تحويل شده و سال نو و نوروز شروع مي شود. هنگامه شور و هيجان و اميد و آرزو، لحظه تحويل دروني و رواني اقوام ايراني است. گويي رويدادي بس مهم و سرنوشت ساز در راه است و همه لحظه شمار رسيدن آن رويداد.
    بي گزافه، هيچ قومي در تاريخ و هيچ فرهنگي و ملتي چنين هنگامه اي از شور و هيجان و اميد و آرزو ندارد. تقويم ايراني شادترين تقويم جهان است، سال ايراني با رويش و زايندگي و زندگي طبيعت آغاز مي شود.
    پس از خواندن دعاي سال تحويل، بزرگ خانواده قرآن را مي گشايد و هفت سوره يا هفت آيه از قرآن را كه با كلمه »سلام« آغاز مي شود، مي خواند. با خواندن اين آيات، آفت ها و بلاهاي آسماني و زميني و شيطان را از محيط خانه و خانواده دور مي كنند و سلامت و آرامش را در سال نو به خانه مي آورند. مردم باور دارند كه در موقع سال تحويل و آنگاه كه خورشيد به برج حَمَل مي رود، هر كس هر نياز و مرادي داشته باشد و از خداوند بخواهد، برآورده مي شود. از نخستين روز آغاز تا روز دوازدهم فروردين را مردم به رفت و آمد به خانه بزرگان و خويشاوندان و آشنايان و ديد و بازديد از يكديگر و شادباش گويي به هم اختصاص مي دهند.
    رسم نوروزانه يا عيدانه از ديرباز در ايران ميان مردم طبقات و اقشار مختلف معمول بوده است. ابوريحان بيروني از رسم هديه فرستادن مردمان براي يكديگر در نوروز سخن مي گويد و آن را همچون نوروز رسمي كهن و بنيانگذار آن را جمشيد مي داند. رسم عيدي دادن ايرانيان در نوروز چنان شيوع يافته بود كه در دوره عباسي مردم و خليفه ميان خود هديه نوروزي رد و بدل مي كردند. در روزگار كنوني، رسم هديه دادن و هديه گرفتن در ايام نوروز ميان مردم بيش از پيش معمول است.
    
    جشن سيزده فروردين

سيزده، روز پايان دوره جشن هاي نوروزي است. در اين روز مردم بنا بر يك سنت فرهنگي از خانه ها بيرون رفته و به دشت و صحرا و باغ مي روند تا آخرين روز عيد را در طبيعت و در كنار سبزه و گياه و آب روان چشمه ها و جوبيارها به شادي و خوشي بگذرانند. 
 اعتقاد به ناخجستگي و نحس بودن شماره سيزده، اعتقادي است بسيار كهن كه در فرهنگ ها و در ميان بيشتر اقوام و ملل جهان وجود داشته است. در نوشته هاي كهن تاريخي و ادبي ايران به نحس بودن سيزده فروردين اشاره اي نشده است. 
عليرغم دگرگوني هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در جامعه ايران و تغييرات در چگونگي برگزاري مراسم سيزده بدَر و پديد آمدن رفتارها و آيين هايي مطابق و مناسب با فرهنگ مردم جامعه كنوني، باز مردم ايران در هر جايي كه هستند سيزده نوروز را با شور و گرمي و سرور مانند گذشته در بيرون از خانه ها و در دشت و باغ و بوستان جشن مي گيرند. 

                                                                  

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٦/۱/۱ ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

رحلت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) وشهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) را به عموم مسلمانان تسلیت عرض می کنم

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٥/۱٢/٢٦ ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.

  مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

  ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد. اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

 در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 "سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است. 

مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

مراسم چهارشنبه سوري 

 بوته افروزي 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

مراسم كوزه شكني

  مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند. همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت.

فال گوش نشينی

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

   قاشق زني

  زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

آش چهارشنبه سوري 

  خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

 زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.  گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است.

مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.

 

 تحريف آيين چهارشنبه سوري

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند.

 

در پایان باید گفت ؛ چهارشنبه سوری و برگزاری جشن همراه با روشن کردن آتش نه تنها در ایران ، بلکه در بسیاری از کشورهای دنیا مرسوم است . این جشن برای ایرانیان حکم استقبال از نوروز و بهار را دارد و مردم با روشن كردن آتش و گرم كردن هوا  به استقبال بهار و زندگي تازه تر می روند.

 

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٥/۱٢/٢٢ ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

تاسوعا و عاشورای حسینی بر همه شیعیان تسلیت باد

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٥/۱۱/٩ ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

اعیاد سعید قربان و غدیر خم بر همه مسلمانان مبارک باد

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان به تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد. و موبد بزرگ براي اين موضوع دعايي مي خوانده که قسمتي از آن هنوز در کتاب بهمن يشت بر جاي مانده و اين گونه است :

آن شب که سرورم زايد
نشانه اي از ملک آيد
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آيد
ستاره اش نشان نمايد



از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است. ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین، یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.
ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است.

امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود .جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.

مراسم شب چله

روز انارم از ماه آذر / 24 آذر ماه
در ايران باستان و گذشته هاي دور پيش از اشو زرتشت پيامبر قوم آريا مردماني كه زندگي خود را با كشاورزي و دامپروري مي گذراندند با تضادهاي طبيعي مانند سپيدي و سياهي روشنايي و تاريكي روز و شب و گرما و سرما و تضادهايي در خوي انساني مانند خوبي و بدي دوستي و دشمني آشنا شده بودند و در باور خود آن چه را كه براي زندگي مفيد قرار مي گرفت ازجلوه هاي خداي خوب و آن چه را كه بد و زيان آور بود از جلوه هاي خداي بد مي پنداشتند .
به همين انگيزه آنها روز و روشنايي را بيشتر دوست مي داشتند چون هنگام كار و كوشش خوشي و بالندگي بود وبا فرا رسيدن شب آتش مي افروختند تا جلوه هاي بد زندگي پديدار نگردد و در شبهاي دراز زمستان دور آتش گرد مي آمدند تاروشنايي را افزون سازند و چون دراز ترين شب سال يعني آخرين شب از ماه آذر فرا مي رسيد به انگيزه اين كه از فرداي آن شب روشنايي بيشتر خواهد شد و روزها درازتر شادي مي كردند .
در گذشته ايرانيان ميوه هايي كه تا آن زمان سالم مانده بود با آجيل و خوراكي هاي ديگر فراهم مي نمودند و همه باهم تا پاسي از شب را با شادي و سرور ميگذراندند و با اين شيوه به پيشباز چله بزرگ مي رفتند كه از فرداي آن روز شروع مي شد و تا جشن سده يعني چهل روز ادامه داشت و زماني بود كه سرماي واقعي زمستان فرا مي رسيد .
پس از آن چله كوچك آغاز مي گشت يعني سرماي زمستان كاهش مي يافت و تا چهل روز ادامه داشت و اين هنگامي بود كه سرماي زمستان به آرامي كاهش مي يافت و پس از آن شكفتن شكوفه ها فرارسيدن بهار را نويد مي دادند .
اكنون نيز زرتشتيان در شب چله كه آخرين شب از ماه آذر است گرد هم مي آيند خويشان و آشنايان در يكي از خانه ها كه اغلب خانه بزرگترها به ويژه مادربزرگ يا محل مناسب ديگري است باهم ديدار ميكنند .
هر خانواده ميوه هايي مانند انار هندوانه خربزه سيب به و انگور را تهيه ميكنند و با خود به جشن شب چله مي آورند .
در بين ميوه ها هندوانه از اهميت بيشتري برخوردار است زيرا بعضي باور دارند كه اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و كوچك يعني زمستاني كه در پيش دارند سرما و بيماري بر آنها اثر نخواهد گذاشت .
غير از ميوه گاهي آجيل و شيريني و شربت نيز در خوراكي هاي شب چله وجود دارد . تا پاسي از شب همه دور هم مي نشينند . گاهي مادربزرگ داستان هاي شيرين روزگارهاي گذشته را تعريف ميكند . پدر بزرگ يا شخص ديگري شاهنامه مي خواند و از حماسه هاي افتخار آفرينان ايران زمين سخن ميگويد .
همه با شادي و خرمي شب چله را مي گذرانند و با نيايشِ « گاه ا’شَهِن» شب را همراهي مي كنند و آن را به سپيده دم تبديل مي نمايند.


تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ، و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .

زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان شرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته درفش آشتی بر دوش.
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛
. . .
شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . .

حافظ:
صحبت حکام، ظلمت شب يلدا است
نور ز خورشيد خواه بو که برآيد

سعدی:
هنوز با همه دردم اميد درمان است
که آخری بود آخر شبان يلدا را

اوحدی:
شب هجرانت ای دلبر، شب يلدا است پنداری
رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداری

خاقانی:
تو جان لطيفی و جهان جسم کثيف
تو شمع فروزنده و گيتی شب يلدا

عنصری:
چون حلقه ربايند به نيزه، تو به نيزه
خال از رخ زنگی بربايی شب يلدا

منوچهری:
نور رايش تيره‌شب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب يلدا کند

مسعود سعد:
کرده خورشيد صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب يلدا

ناصرخسرو:
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داری و او يلدا

هم‌چنين ارتباط عيسی مسيح با اين شب در اشعار امير معزی و سنائی غزنوی مشهود است.

امير معزی:
ايزد دادار، مهر و کين تو گويی
از شب قدر آفريد و از شب يلدا
زان‌که به مهرت بود تقرب مومن
زان‌که به کينت بود تفاخر ترسا

سنائی غزنوی:
به صاحب‌دولتی پيوند اگر نامی همی جويی
که از يک چاکری عيسی چنان معروف شد يلدا

سيف افرنگی:
سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شايد
که درازنامی از نام مسيح يافت يلدا

نوشته شده توسط مجتبی در ۱۳۸٥/٩/۳٠ ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()
 
نیازمندیها
>